سيد علي اكبر قرشي
365
مفردات نهج البلاغه ( فارسى )
مقدمّه ، ساقه ، ميمنة ، ميسره ، و قلب ، به قولى علت آن تخميس غنائم در آن است . خمص : ( بر وزن عقل ) رفتن ورم زخم . خالى شدن شكم . چهار مورد از اين ماده در « نهج » آمده است درباره رسول اعظم ص فرموده : « خرج من الدنيا خميصا و ورد الاخرة سليما » خ 160 ، 229 « خميص » : انسان شكم خالى و نيز دربارهء آن حضرت فرموده : « و اخمصهم من الدنيا بطنا » خ 160 ، 228 « مخمصه » قحطى . گرانى . خ 192 . خمل : خمول : خفى شدن . آرام شدن . « خمل ذكره و صوته خمولا : خفى » از اين لفظ فقط يك مورد در « نهج » داريم كه دربارهء جاهليت فرموده : « فالهدى خامل و العمى شامل ، عصى الرحمن و نصر الشيطان » خ 2 ، 46 گويند : « رجل خامل : اى ساقط » يعنى در آن روز ، هدايت ساقط بود و ضلالت همگانى ، و . . . خنزير : خوك و آن تنها يك بار در « نهج » يافته است ، دربارهء زهد خويش فرموده : « و اللّه لدنياكم هذه اهون فى عينى من عراق خنزير فى يد مجذوم » حكمت 236 محمد عبده گويد : عراق - به كسر اول - رودهء بزرگ است ، ابن ابى الحديد آن را با ضمّ جمع عرق ( بر وزن حمل ) از جموع نادره به معنى استخوانى كه مقدارى گوشت داشته باشد گفته و ابن ميثم استخوان بدون گوشت معنى كرده است . يعنى به خدا قسم دنياى شما در چشم من از رودهء بزرگ خوكى كه در دست آدم جذامى باشد بى ارزشتر است ، عجب تشبيهى كه امام صلوات اللّه عليه كرده است . ابن ابى الحديد ذيل اين كلام گويد : قسم به حيات خودم كه آنحضرت راست گفته و پيوسته راستگو بود . كسى كه حالات او را در وقت كنار بودن از خلافت و در وقت خليفه بودن در نظر گيرد صحت اين سخن را خواهد دانست . خنع : خنوع : خضوع و اطاعت و تذلّل گويند : « خنع له و اليه خنوعا : خضع و ذلّ » از اين لفظ فقط دو مورد در « نهج » است آنجا كه دربارهء حق تعالى فرموده : « الحمد للهّ الذى » . . . نؤمن به ايمان من رجاه موقنا و اناب اليه مؤمنا و خنع له مذعنا » خ 182 ، 260 يعنى : با اذعان و اعتقاد به او خاضع شد . خنق : فشردن گلوى شخص براى مردن ( خفه كردن ) : « خنقه خنقا : عصر حلقه